فاطمه جان احمدى

67

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

كه بهترين وسيله براى رسيدن به قرب و رضاى خداست . افزون بر اين ، بىتقوايى در كنار نقص عناصر تمدنى چون دانش و انديشه ، ايدئولوژى و باور ، اساس جامعه را به هلاكت و نيستى مىكشاند . بديهى است ملتى كه در جهل و بىدانشى غوطه مىزند و عوامل زمينه‌ساز بارورى انديشه را دارا نيست ، خيلى زود اسير زوال و آفت مىشود و چون تقوا - ضد آفات هواپرستى ، شهوترانى ، نفاق ، نوميدى ، فساد و گناه - در جامعه كم رنگ و يا بىرنگ است ، بر پيكرهء جامعه هجوم مىآورند . 6 . هجرت : اين عاملِ تعيين‌كننده كه ابتدا به عنوان ابزارى كارآمد در حفظ جان مسلمانان صدر اسلام نقش‌آفرينى مىكرد ، در ادوار بعدى تأثير بسزايى در تمدن اسلامى بر جاى نهاد ؛ چنان كه هجرت مسلمانان براى نخستين بار به حبشه ( سال پنجم بعثت ) ، « 1 » شعب ابىطالب ( سال هفتم تا دهم بعثت ) « 2 » و يا هجرت پيامبراكرم ( سال سيزدهم بعثت ) « 3 » به يثرب الگويى شد براى نسل‌هاى بعد تا بدين‌رو زمينهء ايجاد تمدنى جديد فراهم آيد . اغلب منجيان و بنيان‌گذاران انقلاب‌هاى بزرگ دينى يا غيردينى تحت‌تأثير هجرت ، افزون بر تكميل دانش و تجربه خود ، توفيق تحولى عظيم را در خود و يا پيرامون خويش مىيابند . آنچه بر تقويت اين ديدگاه مىافزايد ، توجه قرآن كريم به موضوع هجرت است كه به مؤمنان امر مىكند زمين را بگردند و سرنوشت ملت‌ها و اقوام مختلف را مطالعه كنند . بىترديد هجرت در روند اخذ و عطاى اصول و قواعد تمدنى چون دانش و تجربه مؤثر است ؛ چنان كه مهاجران همواره ناقلان فرهنگ و تمدن‌اند و حضور آنان در جوامع مهاجرپذير ، توأم با تغيير و تحول فرهنگى آنجاست . تجار و بازرگانان كه مبلغان اوليه مسلمان در ميان اقوام مختلف بودند ، ساده‌ترين ابزار ارتباطىشان زبان بود كه با آموزش و فراگيرى آن راه ارتباط فراهم مىشد و در پى اين تعامل و پيوند ، ضمن آشنايى با آثار علمى و فرهنگى يكديگر ، امكان انتقال مواريث تمدنى فراهم مىگرديد . يكى از بهترين نمونه‌هاى تاريخى از اين دست ، مهاجران تجارت‌پيشه‌اى بودند كه در قرن چهارم و حتى پيش از آن با عزيمت به چين در بندر كانتون ( خانفو ) رحل اقامت افكندند و فرهنگ ايرانى - اسلامى را در آنجا گستردند . اين اقامت و مانايى به تشكيل كانون‌هاى

--> ( 1 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبوية ، علّق عليه و خرج احاديثها عمر عبدالسلام تدمرى ، ج 1 ، ص 349 . ( 2 ) . يعقوبى ، تاريخ اليعقوبى ، ج 1 ، ص 350 . ( 3 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبوية ، ج 2 ، ص 140 - 121 .